مراد على شمس

848

با علامه در الميزان ( فارسى )

جواب از اشكال سوگند دادن به حقّ رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ، اين است كه كلمهء ( حقّ ) كه در مقابل كلمهء ( باطل ) است ، به‌معناى چيزى است كه درواقع و خارج ثابت شده باشد ، نه اينكه موهوم و پوچ باشد ، مانند انسان و زمين ، و هر امر ثابت ديگر كه در حد نفس خود ثابت باشد . و يكى از مصاديق حقّ ، حقّ مالى ، و ساير حقوق اجتماعى است ، كه در نظر اجتماع امرى است ثابت ، جز اينكه قرآن كريم هرچيزى را حق نمىداند ، هرچند كه مردم آن را حقّ بپندارند . [ حال حق از نظر قرآن چيست ؟ ] حق را تنها عبارت از چيزى مىداند كه خدا آن را محقق و داراى ثبوت كرده باشد ، چه در عالم ايجاد ، و چه در عالم تشريع ، پس حق در عالم تشريع و در ظرف اجتماع دينى عبارت است از چيزىكه خدا آن را حق كرده باشد ، مانند حقوق مالى ، و حقوق برادران ، حقوقى كه پدر و مادر بر فرزند دارد . و اين حقوق را هرچند خداوند قرار داده اما در عين حال خودش محكوم به حكم احدى نمىشود ، و نمىتوان چيزى را به گردن خدا انداخت ، و او را ملزم به چيزى كرد ، همان‌طور كه از پاره‌اى استدلال‌هاى معتزله برمىآيد كه خواسته‌اند خداى را مؤاخذه كنند ؛ لكن ممكن است خود خداى تعالى حقى را با زبان تشريع بر خود واجب كند ، آنگاه گفته شود كه فلانى حقى بر خدا دارد ، همچنانكه فرموده : « كَذلِكَ حَقًّا عَلَيْنا نُنْجِ الْمُؤْمِنِينَ ، اين حق بر ما واجب شد كه مؤمنين را نجات دهيم » . « 1 » چون خودش آن را جعل كرده ، و فعلى از ناحيه خوش ، و منسوب به او شده و به همين جهت هيچ مانعى ندارد كه بدان سوگند خورد ، و همچنين باولياء طاهرينش ، و يا به حق ايشان سوگند بخورد چون خودش حقى براى آنان بر خود واجب كرده ، و آن اين است كه ايشان را به هرنصرتى كه بدان مرتبط شود ، و بيانش گذشت ، يارى فرمايد . « 2 »

--> ( 1 ) . سورهء يونس ، آيهء 103 . ( 2 ) . الميزان ؛ ج 1 ، ص 339 .